تبليغاتX
این سه نفـــــــــــــــــر

 

سلام بچه ها.خوبید؟حتما میگید چرا اینجوریم.آخه خیلی ناراحتم.دلم شکسته.میدونید از دست کی؟یکی از استادای محترم.
نمی دونم چرا با من اینقدر بده.انگار ارث باباشو خوردم.(معلومه بابای استادمون حسابی پولدار بوده.چون استاد مهربونمون حسابی تپل مپله و یه شکم  داره که 6 متر جلوتر از خودش حرکت میکنه و پر کردن یه همچین هیکلی پول زیادی می خواد)
خلاصه اینکه این استاده طوری با من رفتار میکنه که انگار من هیچی بلد نیستم.مهم نیست.مهم اینه که همه ی بچه ها میدونن من تو کشیدن رسم ها استادم.واسه همینم همیشه بهم میگفتن خوش به حالت.بابا تو دیگه کی هستی.تو رسم فنی بیست میشی.تو خودت نمره بیستی و از این حرفا...تا اینکه روز امتحان:
همه سوال ها رو به سرعت جواب دادم تا رسیدم به یه سوال چند قسمتی که خیلی پیچیده بود.یه مقداریشو بلد بودم فقط می موند یه قسمتش که اگه استاد یه ذره منو راهنمایی می کرد تا آخرشو می کشیدم.صداش کردم و ازش راهنمایی خواستم ولی به جای راهنمایی یه نگاه به برگه ام انداخت و یه خنده اینجوری تحویلم داد و گفت حسابی پیچیدیا.خیلی عصبانی شدم آخه جلو چشام به خیلی ها توضیح داد ولی نوبت من که شد...
تا هر جاشو تونستم کشیدم.بعد بلند شدم برگم رو تحویلش دادم.وقتی برگم رو گرفت گفت این چیه کشیدی؟دوباره خندید. دلم میخواست یه چیزی بهش بگم ولی خودمو نگه داشتم.از جلسه اومدم بیرون.بچه ها باور نمیکردن من امتحانمو بد داده باشم .آخه اونایی که تا حالا بلد نبودن یه خط راست هم بکشن با کمک های جناب استاد تونسته بودن حداقل نصف شکل رو بکشن ولی من
فردای اون روز باهاش کلاس داشتیم.استاد مهربون یه تمرین داد شبیه اونی که تو امتحان داده بود.سریع و صحیح کشیدمش ولی وقتی داشت تمرین ها رو نگاه میکرد بدون اینکه نگاهی به برگم بندازه گفت:تو هم که مثل همیشه...خیلی عصبانی شدم می خواستم این دفعه هر چی میتونم بهش بگم ولی بازم چیزی نگفتم.بچه ها میگفتن ولش کن .اگه باهات لج کرد به راحتی میندازتت حتی اگه همه تمرینارو درست کشیده باشی.آخر کلاس نمره ها رو خوند.درسته که از نصف کل نمره بیشتر شدم ولی می تونستم نمره بهتری یا حتی کامل بگیرم اگه یه ذره منو راهنمایی کرده بود.
نمی دونم چرا؟چرا اینقدر به من گیر میده.شاید به خاطر احترام زیادیه که بهش میزارم یا واسه اینه که تمرین ها رو درست و به موقع می کشم.البته تنها با من این طوری نیست با دو سه تای دیگه از بچه ها هم همینطوره.حتی به  یکی از بچه ها که یه روز  سر کلاس به رفتار استاد اعتراض کرده بود نمره ای داده بود که بیچاره خشکش زد.کاش میدونست که آه و نفرین خیلی از دانشجوها پشت سرشه.
بگذریم هر چند نمیدونم این ترم واسه ما چه خوابی دیده ولی خیلی دلم میخواد بهش بگم :

نشکن دلمو به خدا آهم میگیره یه روز دامنتو

که چون استادمون مرده و دامن نداره و شلواراشم همیشه واسش گشاده (چون شکمش گنده ست) و داره از پاش در میاد طوریکه همیشه وسط درس دادن مجبوره چند بار با دو دست شلوارشو بالا بکشه این شعر اینجوری تصحیح میشه که:

 

نشکن دلمو به خدا آهم میگیره یه روز شلوارتــــــــــــــــــو



 

خب واسه اینکه هم دل خودم وا شه هم یه خنده ای رو لبای شما بیاد چند تا جک واستون نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد ولی تو رو خدا واسم دعا کنید که پایان ترم رو خوب بدم تا بهش ثابت کنم که در مورد من داره اشتباه فکر میکنه.


     

1-به ترکه می گن برو يه روزنامه کيهان بخر ۱۰دقيقه بعد با يه خربر می گرده می گن اين چيه رفتی گرفتی؟میگه کيهان نداشت همشهری گرفتم.

 

 

2-از ترکه می پرسن می دونی پل رو برای چی می سازن؟می گه برای اينکه کشتيها از زيرش رد بشن!!!

 

3-به اصفهانیه میگن سردت بشه چی کار میکنی میگه میرم کناره بخاری میگن خیلی سردت بشه چی کار میکنی میگه میچسبم به بخاری میگن خیلی زیاد سردت بشه چی کار میکنی میگه بخاری رو روشن میکنم

 

4- يارو ميره خواستگاري درو پنجره ساز بوده ، ازش ميپرسن شغل شما چيه؟ ميگه نصب ويندوز

 

 5-دو تا نی‌نی پیش هم خوابیده بودن، پسره از دختره پرسید تو دختری یا پسر، دختره گفت نمیدونم، پسره گفت: پس یزار ببینم، رفت زیر پتو و اومد بیرون، گفت تو دختری. دختره گفت از کجا فهمیدی، پسره گفت آخه جورابات صورتیه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 14:25  توسط شنگول  | 


 

       سلام

بعد یه غیبت طولانی دوباره اومدم  ولی قراره باز برمآخه امتحانام شروع شدن۱۳ خرداد تمام می شن تا اون موقع من نمیام الانم قرار نبود بیام ولی مگه این منگول می ذاره هر دفعه به منو شنگول می گه چیزی ننویسید من می نویسم بعد نمی نویسه ۵شنبه قرار بوده بنویسه ولی ننوشته نمی دونم ما رو سر کار گذاشته یا خودشو مسخره کردهبه قول شنگول باید اسم وبلاگمون رو بذاریم ما ۲تادختر خالهبدم نیستااااااااا(قابل توجه منگول).چند تا عکس دیدنی واستون می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد دیگه باید برم .راستی واسم دعا کنید امتحانامو خوب بدم

بابا ای ول عجب هیکلی داره این

این آقا پسرم آب زیاد خورده ها

عجبا این چه طرزشه

 

واسه همینه می گن مثل آدم آب بخورید

آخر پیری و معرکه گیری

غذای ویژه رو باش

الهی چه اشکی می ریزه

 

 

 

اینونگاه

Click to view full size image

 انواع پستونک

سال اول تا چهارم دانشگاه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:56  توسط حبه انگور  | 


 

 

یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود.در گذشته های دور نه در همین قرن ۲۱ سه نفر هستن به اسم شنگول و منگول و حبه ی انگور که با اون شنگول و منگول و حبه ی انگور تو قصه ها خیلی فرق دارن.مثلا : هر ۳ تاشون دخترن. یا اینکه خواهر نیستن ولی از خواهر به همدیگه نزدیکترن..... و اما مهمترین فرقشون اینه که تا حالا هیچ گرگی نتونسته حریفشون بشه!!!

 

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

عشق صدای فاصله هاست
علي رضا (از همه چيز همه جا)
اين دونفر (عارف،سهيل)
ساحل
نمکپاش
ما سه نفر!!!(البته از نوع پسر)
یه این سه نفر دیگه!!!(بازم پسرن)
ما سه نفر!!!(اینا دیگه با همه فرق می کنن)
منگلهاااااااااا!!!
بت پرست
این چند نفر!!!
یواشکی بیا تو
وبلاگ بازها
پسری رو به موت!!!
چتلاگ يك معتاد
ستاره ي تهنا
عروس مرده!!!
افسانه خزان
شركت هيولاها
گورخر بالدار!!!
میگن بزرگ شدم!!!
كم آوردي سوت بزن
ياس 13و نانا
پايتخت فرهنگي ايران
دل نوشته های آلاد
گوگولي مگوليا
XXxx-mobile-xxXX
پسران چت
ماموت
سکوی قرمز
عاشق دل شكسته
کلیپ،عکس،قالب و ....

 

خاطره ها
دیر تش باد
آرزوها
فید بلاگ
نونا نینی
ردپای یک زن
لحظه های ناب
به نام خدای رفیق
خودمونی
وب نوشت مهدی موسوی
دانشجوی بدبخت
هوای شرجی
جاده های روشن
زن زمانه
وبلاگ خودم
مدار 29 درجه (آقای دهقان)
خلبوس
پسری از دیار گرم خیز جنوب
هفت
روزی روزگاری...
خاطره های سوخته
سوژه
وب نوشته های پراکنده یک استقلالی
شکوفه یاس
زندگی زیباست ای زیبا پسند
طارمه
داش سعید
روزنوشت هاي حاج عماد
دنياي قشنگ الهه
آخه دل من
نوشته های پویا پولادتن
تنهاترین ققنوس(نازنین)
خانه ي وبلاگ نويسان استان بوشهر
وبلاگ نويسان استان بوشهر
آرشيو پيوندهاي روزانه

 

امروز