رسیدیم و رسیدیم کاشکی نمی رسیدیم تو راه بودیم خوش بودیم سوار لاک پشت بودیم
![]()
![]()

بالاخره من (شنگول جون
) یعنی آخرین نفر از کمپانی این سه نفر هم از سفر اومدم و بار دیگر در جهان شور و غوغایی به پا شد. آره من اومدم البته نمیخواستم به این زودیا بیام اما مگه گذاشتید. بس که تو این مدت آه و ناله و شکایت کرده بودین از طرف بلاگفا با ما تماس گرفتن و این قدر التماس کردن که تو رو خدا برگردین ، هر چی بخواین بهتون میدیم ، فقط شما برگردین ، بابا به فکر ما نیستید حداقل به فکر بچه های مردم باشید که دارن یکی یکی از عشق شما تلف میشن و .....![]()
![]()
![]()
از آنجا که ما سه نفر خیلی انسان دوست هستیم ![]()
![]()
و ترسیدیم دچار وجدان درد بشیم یکی یکی از سفر برگشتیم.اول منگول بعد حبه انگور(حبه یه هفته بعد از رفتن من و منگول به من ملحق شد ) و در آخر هم بنده خدمتون رسیدم.
جاتون خالی سفر خوبی بود.مخصوصا که حبه انگور هم بود.تازه تو شهر کرد منگول هم به ما ملحق شد و اون شب شهرکردی های عزیز از خوشحالی نمی دونستن چیکار کنن(به مناسبت ورود ما سه نفر)![]()
![]()
![]()

اما نتایج گهربار این سفر:![]()
۱- در این سفر ما با لرهای زیادی آشنا شدیم ( چون مسافرت ما بیشتر به قسمت های لر نشین بود )قراره سال دیگه هم به ترک ها و کردها سر بزنیم.پس منتظر ما باشید.![]()
![]()
![]()
۲- ما جوونا آبمون با بزرگترا تو یه جوی نمیره![]()
![]()
. به قول بابام ما نسل sms و بلوتوث هستیم پس باید یه جوی جداگانه بکنیم.![]()
![]()
![]()
۳- در هنگام سفر با موبایلتون زیاد بازی نکنید و الکی sms ندید چون علاوه بر هزینه ی زیاد مثل من بدبخت موبایلتون خراب می شه و بی موبایل می شید.![]()
۴ـ در این سفر اتفاقات زیادی برای من بیچاره افتاد به قول مامانم چشم زده بودن (نه که من بچه ی خیلی ماهی هستم ) ببینم کار کدمتون بوده ؟![]()
اما حوادث و سوانحی که برای من ناز نازی به وقع پیوست و نزدیک بود شما رو بی شنگول کنه به ترتیب عبارتند از :
*اولین حادثه در ساعت ۱ شب در شیراز به وقوع پیوست.پسر خاله دوپس دوپس یک sms بیدار باش فرستاد .من که روی تخت تازه داشتم به خواب می رفتم از ترس اینکه بقیه با صدای نازنین موبایلم از خواب بپرند اومدم سریع از روی تخت بپرم پایین و تلفنم رو خاموش کنم که محکم خوردم زمین و در این حادثه ناخن شصت دستم از وسط شکست.![]()
*و اما دومین حادثه.جاتون خالی رفتیم آبشار مارگون.من و حبه انگور و بقیه بر و بچ به اتفاق بابایی هامون رفتیم تا نزدیکی های آبشار. وای چه آب خنکی بود
.ما هم مثل آب ندیده ها همش پامون تو آب بود .وقتی رسیدیم به خود آبشار بابام رفت زیر آبشار وقتی اومد بیرون مثل موش آب کشیده بود .این کار بابا خیلی بد آموزی داشت
چون منم کیفم گرفت برم زیر آب و حسابی خیس بشم.شب که رسیدیم یاسوج من یه پا دردی گرفتم که اشکم در اومد.![]()
*سومین حادثه در سی سخت بود. نفسم خود به خود گرفت
.
*چهارمی هم باز تو سی سخت بود.تو باغ انگور.من که از دیدن انگورای آبدار
ذوق زده شده بودم هنگام پایین اومدن از تپه پام به شلنگ آب که زیر برگها قایم شده بود گیر کرد که اگه شلنگ باز نشده بود با مخ می خوردم زمین.![]()
*پنجمی باز هم تو سی سخت بود.این دفعه هنگام چیدن تمشک بود که دوباره سر خوردم و افتادم وسط بوته ی پر از خار تمشک و به جای نمشک یه عالمه خار نوش جان کردم![]()
*ششمی تو جاده ی شهرکرد و تونل کوهرنگ بود . اومدم سوار ماشین بشم .یه پام تو ماشین و یکی رو زمین بود . بابا حواسش نبود و شروع کرد به حرکت که با جیغ و دادهای من متوجه شد و ایستاد. خدا رحم کرد نزدیک بود دو نصف بشم.![]()
*هفتمی تو شیراز بود.یه تصادف و حشتناک
. با کی؟؟؟؟ الان میگم.با دختر دوست بابام.من داشتم می رفتم اون داشت می اومد یهو خوردیم به هم .نمی دونم پاهاش از چی بود ولی یه لگدی زد که پای راستم تا چند ساعت درد می کرد.بعد از چند دقیقه یهو چشم افتاد به پام که پر از خون بود . نگو چلمنگ زده ناخن شصت پامو شکونده.بر اثر این حادثه ی دلخراش من تموم اون شب رو لنگیدم.![]()
*هشتمین حادثه که به سلامتی آخرین حادثه هم بود باز در شیراز و در همون شب تصادف تو پارک بود. سوار رنجر شده بودیم که پسر دوست بابام میله ی رنجر رو آورد بالا و محکم زد تو دماغم.دیوونه
.یه دماغ دردی گرفتم که نگو![]()
************
خب نوبتی هم باشه نوبت مسابقه است.
سوال ما این بود اخسکش نمی آید به چه معناست؟؟؟![]()
![]()
![]()
این کلمه معانی زیادی دارد![]()
![]()
مانند : ککش نمی گزد ، توجه ندارد یا خونسرد است(مثل منگول ما![]()
![]()
)
چه کسانی در مسابقه شرکت کردن؟؟؟
عروس مرده ـ وبلاگ بازها ـ حمید ـ کاظم خان و آلاد عزیز
و اما چه کسانی برنده شدن؟؟؟![]()
![]()
![]()
۱- حمید خان ( نه حمید برنج تبرک ها یکی دیگه ) جواب صد در صد درست داده بود.
۲ ـ عروس مرده و آلاد عزیز هم جواب های تقریبا درست داده بودن.
۳ ـ مهدیس جان (وبلاگ بازها) هم که ماشاالله هزار تا جواب داده بود که بعضی هاشون درست بود. وما ازش قبول کردیم.
وحالا جایزه بزرگ ما
جایزه ما به شما برندگان خوش شانس اینه که همین الان تشریف می برید جشن عاطفه ها و یک کادوی گنده و خوشگل تقدیم میکنید![]()
![]()
(چیه![]()
![]()
همین که یادتون آوردیم تو این عمل انسانی شرکت کنین خودش بزرگترین کادوهه![]()
![]()
)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا یادم نرفته:
*روزی هزار مرتبه خدا رو شکر کنید(به خاطر زنده موندن من بعد از اون همه حادثه
)
*آهنگ وبلاگ دوباره عوض شد(آخه دیدیم از اومدن ما خیلی خوشحالید![]()
![]()
)
* انرژی هسته ای هم حق مسلم ماست![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 2:23 توسط شنگول |







