+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 3:18 توسط منگول
|
سلام
عیدسعید قربان رو به همه تبریک می گم
ببخشید که خیلی دیر به دیر آپ می کنیم آخه سرمون خیلی شلوغ بود تو این مدت بابای منگولم رای آورد و نماینده ی شورا شد به کوری چشم حسوداش. واسه سلامتی دایی جانخاطرات انتخابات رو پستای بعدی از شنگول و منگول بشنوید. الانم که وقت امتحاناست تا یه مدت ما نیستیم برای ما۳نفر دعا کنید تا امتحانامون رو با موفقیت پشت سر بزاریم بعدش دست پر خدمت شما می رسیم. تو این پست می خوام چندتا عکس واستون بذارم آخه همه ی پستامون تو این مدت شده مطلب واسه همین دیگه زیاد حرف نمی زنم امیدوارم از عکسا خوشتون بیاد.
کم آبی آدمو به چه کارایی که وا نمی داره
شما هم یه بار امتحان کنید آقا موشه که ازش راضییه
چیه ؟تا حالا خوشگل ندیدی؟
اینم یه این ۳نفر دیگه
جدیدا مد شده که دامادا لباس عروس می پوشن
چه زوری داره این مورچه
اینم آخرین عکس روز پنجشنبه ظهر داداشم اومد خونه یه دونه خرس گرفته بود مثل بچه ها هر کاریش کردم خرسشو بهم نداد گفت حق نداری بهش دست بزنیمنم عصر همون روز با منگول رفتم نمایشگاه یه جوجه اردک گرفتم همه بهم گفتن مگه تو بچه ای این چیه رفتی خریدی زدن تو ذوقم مامانم می گه با عروسکات می شه یه مغازه عروسک فروشی باز کرد کلی عروسک خوشگل دارم
از تمام دوستانی که تو این مدت به وبلاگ سر زدن تشکر می کنیم فعلا بایییییییییییییییییییییی تا بعد از امتحانات
کریسمس مبارک
+ نوشته
شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 12:42 توسط حبه انگور
|
یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود.در گذشته های دور نه در همین قرن ۲۱ سه نفر هستن به اسم شنگول و منگول و حبه ی انگور که با اون شنگول و منگول و حبه ی انگور تو قصه ها خیلی فرق دارن.مثلا : هر ۳ تاشون دخترن. یا اینکه خواهر نیستن ولی از خواهر به همدیگه نزدیکترن..... و اما مهمترین فرقشون اینه که تا حالا هیچ گرگی نتونسته حریفشون بشه!!!