تبليغاتX
این سه نفـــــــــــــــــر

آب زنید را را که ما اومدیمما یعنی این ۳ نفر

چیه ؟؟؟ یه مدت دیر کردیم همتون اینجوری شدینولی کور خوندینما حالا حالا ها قصد تخته کردن اینجا رو نداریماگه یه مدت هم نبودیم داشتیم درس می خوندیم

خب بریم سر داستان های این هفته:

داستان اول:اون شبا ( یعنی شبای تاسوعا و عاشورا)ما ۳ نفر همش بیرون بودیم.هر چی مسجد تو بوشهر بود سر نزدیمشب سوم شهادت امام حسین (ع) که جمعه قبل بود هم تا ساعت ۴ صبح ریشهر بودیم .وقتی برگشتیم خونه هممون اینجوریبودیم.

داستان دوم:می دونید ریشهر کجاست؟ برو بچ بوشهری که حتما می دونند اما واسه شما که نوفهمین وگوییم.ریشهر یکی از محله های قدیمی بوشهره که هر سال شب سوم بیشتر اهالی شهر برای سینه زنی و دیدن تعزیه می رن اونجا و مراسم تا نزدیکی های سحر ادامه داره. اینم عکسش

داستان سوم:دیشب ما ۳ نفر رفتیم نمایشگاه کتابالبته ۲ تا نمایشگاه برگزار شده بود که ما به هر دوتاش سر زدیمکلی هم کتاب و سی دی خریدیم.بعدشم رفتیم کنار دریا و جاتون خالی سمبوسه خوردیمخیلی خوش گذشت.

داستان چهارم:تو نمایشگاه دوم یه کتاب توجه ما رو به خودش جلب کرد.حتما می گید چه کتابی؟؟؟

این کتاب:

البته من کلی شاکی شدماااااااااا.چون اسم من رو جلد کتاب نبودمن که می دونم همش زیر سر این گرگ بدجنسه که الهی سقف آسمون خراب بشه روی سرش

داستان پنجم : حالا که اینجوری شد یه کتاب می نویسم به اسم حبه انگور و از اول تا آخرش می نویسم حبه انگور بابا مربا بده بابا

داستان ششم: کلی عکس گرفتم از مراسم شمع زنی و شام غریبان و ... گذاشتمشون تو ادامه مطلب.نگاشون کنید تا به هنرمندی من پی ببرید

داستان هفتم:۲۲ بهمن روز تعطیلی ماست

داستان هشتم:به علت تعطیلی یکشنبه ، روز شنبه مدرسه دو در شد

داستان نهم: به علت نقص فنی این داستان نوشته نشد

داستان دهم: نداریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:6  توسط حبه انگور  | 


 

خب بالاخره امروز اتفاقی که همه منتظرش بودین افتاد.اگه گفتید چی شده؟؟؟

نمی دونِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟؟؟؟

 

یه نگاه به آرشیو بندازید.  به تاریخ اولین مطلب

 

دیدین؟؟؟فهمیدین؟؟؟

 

دهههههههههههههه هنوزم نفهمیدی؟؟؟  پس با عرض معذرت :

 

خیلی خنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

(با شما نبودیم با اون یکی بودیم  )

 

 

 

هوالباقی

 

یکسال گذشت

 

وبلاگ رو چراغون کنید             گل بارون بارون کنید

 

 

با نهایت خوشبختی و شادمانی و به کوری چشم حسودان تنگ نظر و با کوبیدن مشت محکمی بر دهان آمریکای جنایتکار سالگرد تاسیس وبلاگ

 

 این سه نفر

 

فرزند بلاگفا

 

را اعلام می داریم.

 

به همین مناسبت و به دلیل تقارن با ایام سوگواری امام حسین (ع) هیچ گونه جشنی برگزار نمی شود و هزینه این جشن به جیب مبارک خودمان می رود.

 

با این وجود ما هر روز پذیرای شما مهمانان گرامی هستیم.ضمنا  مجلس زنانه نیز در همین مکان برگزار می شده و خواهد شد.

 

 از شما سروران گرامی ( همون بر و بچ خودمون ) که طی این 1 سال از راههای دور و نزدیک به وبلاگ ما سر می زدین یا نمی زدین و نظر می دادین و یا نمی دادین هم تشکر و قدردانی به عمل می آید.

 

با تشکر   

وبلاگ این 3 نفر و سایر وبلاگ های وابسته

 

 

 

 

 

حالا که  فهمیدین چی شد.پس تبریکات فراموش نشود.

 

و اما

 

 پیام های ما 3 نفر به شما

 

اول از همه خودم (ناسلامتی مدیر وبلاگم)

 

شنگول:

سلام دوستای عزیز.خیلی ببخشید که وبلاگ ما زیادی خوشمزه شده.اگه کم و کسری داره و دیر به دیر آپ میشه همش زیر سر این منگول و حبه انگوره.

می خواستیم یه جشن بزرگ لب دریا بگیریمو همه شما رو دعوت کنیماما نگرفتیم

یه خبر دیگه.امروز امتحانام تموم شدن. نمی دونین تو این مدت چقدر زجر کشیدم.

 

 

منگول:

 سلام سلام سلام

من اومدم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

امروز روز تولد وبلاگمونه . وبلاگمون امروز  یک ساله شد آخ جووووووووووون . اول فرا رسیدن ایام ماه محرم  رو تسلیت می گم و به احترام این ایام نمی شه زیاد واسه  وبلاگ ترکوند . راستی منو شنگول به تازگی همسایه شدیم کاشکی حبه هم بیاد همسایمون بشه  تو این مدت ما ۳نفر کلی گرفتار بودیم و فکر نمی کنم که حالا حالا بتونیم بیایم واسه ما ۳نفر دعا کنید  که روزدتر برگردیم

 

حبه انگور:

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چه زود دیر می شود ......

امروز تولد وبلاگمونهباورم نمی شه یعنی به همین زودی یه سال گذشت اخی وبلاگمون یه ساله شد  چه روزایی با وبلاگمون داشتیم مخصوصا روز اولی که قرار بود ساخته بشه  چه شوقی داشتم می گفتم هر روز خودم آپش می کنم اما حالا وقت هیچ کاری رو ندارم  آپ وبلاگ پیش کشش امروز منو منگول اومدیم کافینت  منگول چند تا تحقیق داشت منم باهاش اومدم تولد وبلاگمون رو تبریک بگم   جاتون خالی خیلی با حاله نشستم کلی تو سیستماشون دستکاری کردم الانه که مسول کافینت پرتم کنه بیرون  تا بیرونم نکرده خودم مثل یه دخمل خوب می رم بیرون بازم تولد  وبلاگ عزیزمون رو تبریک می گم  تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررک

    

راستی فرا رسیدن ماه محرم رو هم تسلیت می گم  

فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 19:1  توسط شنگول  | 


 

 

یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود.در گذشته های دور نه در همین قرن ۲۱ سه نفر هستن به اسم شنگول و منگول و حبه ی انگور که با اون شنگول و منگول و حبه ی انگور تو قصه ها خیلی فرق دارن.مثلا : هر ۳ تاشون دخترن. یا اینکه خواهر نیستن ولی از خواهر به همدیگه نزدیکترن..... و اما مهمترین فرقشون اینه که تا حالا هیچ گرگی نتونسته حریفشون بشه!!!

 

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

عشق صدای فاصله هاست
علي رضا (از همه چيز همه جا)
اين دونفر (عارف،سهيل)
ساحل
نمکپاش
ما سه نفر!!!(البته از نوع پسر)
یه این سه نفر دیگه!!!(بازم پسرن)
ما سه نفر!!!(اینا دیگه با همه فرق می کنن)
منگلهاااااااااا!!!
بت پرست
این چند نفر!!!
یواشکی بیا تو
وبلاگ بازها
پسری رو به موت!!!
چتلاگ يك معتاد
ستاره ي تهنا
عروس مرده!!!
افسانه خزان
شركت هيولاها
گورخر بالدار!!!
میگن بزرگ شدم!!!
كم آوردي سوت بزن
ياس 13و نانا
پايتخت فرهنگي ايران
دل نوشته های آلاد
گوگولي مگوليا
XXxx-mobile-xxXX
پسران چت
ماموت
سکوی قرمز
عاشق دل شكسته
کلیپ،عکس،قالب و ....

 

خاطره ها
دیر تش باد
آرزوها
فید بلاگ
نونا نینی
ردپای یک زن
لحظه های ناب
به نام خدای رفیق
خودمونی
وب نوشت مهدی موسوی
دانشجوی بدبخت
هوای شرجی
جاده های روشن
زن زمانه
وبلاگ خودم
مدار 29 درجه (آقای دهقان)
خلبوس
پسری از دیار گرم خیز جنوب
هفت
روزی روزگاری...
خاطره های سوخته
سوژه
وب نوشته های پراکنده یک استقلالی
شکوفه یاس
زندگی زیباست ای زیبا پسند
طارمه
داش سعید
روزنوشت هاي حاج عماد
دنياي قشنگ الهه
آخه دل من
نوشته های پویا پولادتن
تنهاترین ققنوس(نازنین)
خانه ي وبلاگ نويسان استان بوشهر
وبلاگ نويسان استان بوشهر
آرشيو پيوندهاي روزانه

 

امروز