همه ی وبلاگ نویسانی که قبل از عید به خانه سالمندان اومدن زنی رو با ماسک سفید به یاد دارن.تو خانه سالمندان هر چی اصرار کردیم که اسم وبش رو بفهمیم نگفت.حتی مژده اسم زنه زمانه رو هم آورد ولی باز زنه ماسک سفید گفت: نه!!! موقع برگشتن هم به اصرار ما باهامون اومد.تو راه اسمای واقعیمون رو بهم گفتیم ولی باز هر کاریش کردیم اسم وبش رو نگفت ولی مشخصات وبش رو داد. طی مذاکرات بعدی ما 3 نفر + مریم خانومی و بررسی علایم و نشانه های موجود هر 4 نفر به اتفاق نظر رای دادیم که اون زنه ماسک سفید همون زنه زمانه است! گذشت و گذشت . ما هم ماجرا رو فراموش کردیم تا اینکه چند روز پیش طی یک اتفاق کاملا ساده راز زن ماسک سفید برملا شد.در حقیقت خودش خودشو لو داد. اس ام اس های بعد از کشف حقیقت: من: سلام زنه زمانه.خوبی؟دیدی راست می گفتیم.هی از ما اصرار هی از تو انکار تا آخه خودت رو کردی.وب دیگه ات هم فکر کنم "هوای پریدن آبی است" باشه درسته؟؟؟ زنه زمانه: سلام گلم.نهههههههههههههههه من: نگو نه که میام می کشمتاااااا.بدجنس اون دفعه هم گفتی نه ولی آخرش همه چی معلوم شد. زنه زمانه: باور کن!!! تو همونی که رانندگی کرد؟من اسم راستکی تونو بلد نیستم! من: آره.اسمامون رو هم یه بار گفتیم.دیگه هم بهت نمی گیم دختر بد تا اون وبتم کشفیده بشه. زنه زمانه: یه یه یه ! تو مریمی! من: نه نه نه .یه مریم هست اونم مریم خانومیه.ها ها ها زیر نویس ها: - در پی فوت آیت الله فاضل لنکرانی ما هم بی مرجع تقلید شدیم.به احتمال زیاد باید مرجع تقلیدمون رو عوض کنیم!!! - اینقد خودتو واسه ما نگیر.می دونیم که میای اینجا و وبمون رو می خونی.پس لطف کن نظرتو هم بنویس.مطمئن باش که چیزی ازت کم نمیشه( خودش می دونه با کی هستیم) - امتحانای من و منگول هم به بدترین شکل همچنان ادامه دارد... - و در آخر به بهانه ی 29 خرداد درگذشت دکتر علی شریعتی: کاش در دنیا 3 چیز وجود نداشت:غرور ، قدرت و عشق.زیرا انسان با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 21:44 توسط شنگول |








