تبليغاتX
این سه نفـــــــــــــــــر

       آنچه گذشت

خیلی سخته که بعد از یه مدت ننوشتن بخوای بنویسی یه جورایی سر در گم می شی که از کجا شروع کنی و از چی بنویسی .مسائل و مشکلاتی که اخیرا برایم پیش اومد باعث شد تصمیم بگیرم یه مدت ننویسم و وبلاگ رو بسپارم به اون دوتا و...

اما تو این یه هفته آخر ماه رمضان چه گذشت؟

شب دوشنبه دعوت شدیم افطاری خانه وبلاگ نویسان.دیدن دوباره ی مریم خانومی و زن زمانه و آشنایی با دانشجوی بدبخت و دیگران خیلی خوب بود. خیلی از بچه ها اومده بودن :

بعضی ها که خیلی ساکت و آروم شده بودن

/بعضی ها که حسابی زحمت کشیدن

/بعضی ها که اصلا حرف نمی زدن فقط عکس می گرفتن

/بعضی ها که سعی می کردن به همه خوش بگذره

بعضی ها که ناشناس باقی موندن

/بعضی ها که همش ادعا و لاف بودن

/بعضی ها که انگاری از دماغ فیل افتاده بودن...

شب چهارشنبه افطاری دعوت مادر بزرگ (مادر مادری)بودیم همه ی دایی ها و خاله ها و عموهاونوه ها و نتیجه ها و ....بودن حدود ۶۰ نفری بودیم البته جای بعضی ها خیلی خالی بود مثل خاله کوچیکه.در آخر مراسم هم که دایی کوچیکه بیشتر زحمتها رو اون کشیده بود بلند شد و از همه تشکر کرد(مدل داش سعید)کاش مسابقه هم گذاشته بود

مچ گیری

اینم یه مچ گیری از پسردایی ام. نیم وجبی مدتیه خیلی آروم و ساکت شده.جدیدا هم رفته تو خط نوارهای امید و معین!!!!یعنی.....

 

شب پنجشنبه هم جمع شدیم خونه ی مادر بزرگ جون .به زور خودمون رو تو خونه ی فسقلی مادر بزرگ جا کردیم

شب جمعه هم دایی سومیه(بابای منگول)همه رو دعوت کرد قوام. کلی خندیدیم و خوش گذشت.بعد از افطاری رفتیم پارک tvتا مثلا فیلم ها رونگاه کنیم اما از شانس بد ما کنترل تلویزیون گم شده بود مونده بودیم که همگی بریم کجا که دایی چهارمی زنگ زد گفت بیاین اونجا ملت هم از خدا خواسته همگی خراب شدیم اونجادیگه کم کم قصد رفع زحمت داشتیم که دیدیم پسر دایی بزرگه با ارگش وارد شد و مجلس شب نشینی تبدیل شد به جشن عید فطر.

 پ.ن۱.عید سعید فطر بر همه مبارک.

پ.ن۲.یک تشکر ویژه از اعضای خانه ی وبلاگ نویسان خصوصا آقای نوذری و آقای زیارتی و آقای دشتی و آقای مهیمنی و...برای برگزاری خیلی خوب مراسم.

پ.ن۳.جای شکوفه ی یاس هم خالی بود.ازآقای نوید مهرپویا هم تشکر می شودواسه زحمت های زیادی که کشیدن.

پ.ن۴.می شما بوشهری نیسین؟سیچه نمی فمین لگیمات چنن؟

 پ.ن۵. یه هدیه ناقابل خدمت حاج آقا زیارتی.شب افطاری سرشون خیلی شلوغ بود فرصت نشد تقدیمشون کنم.

پ.ن۶.امروز سالروز یه اتفاق بد و غم انگیز ه واسه من.اتفاقی که سال به سال عذاب آورتر می شه.شاید یکی از دلایلی که باعث شد امروز دوباره شروع به نوشتن کنم واسه این بود که قدری آروم بشم هر چند نوشتن برای فراموش کردن نیست برای به یاد آوردن است برایم دعا کنید.

پ.ن۷.دوباره عازم تهرانم٬این دفعه هم معلوم نیست کی برگردم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 20:13  توسط شنگول  | 


 

       بوی مهر

بازم مهر خیلی زود از راه رسید ویه دنیا آه و حسرت که ای کاش از تابستونمون بیشتر استفاده کرده بودیم و با خوشحالی بیشتری به استقبال مهر می رفتیم.سال تحصیلی من و حبه از این هفته و شنگول هم از هفته ی آینده شروع می شه و دوباره درس درس درس…البته برای بعضی ها که دیگه دوران تحصیلشون تموم شده اومدن و رفتن مهر براشون مثل ماه های دیگه ی ساله ولی برای ما اونقدر طولااااااااااااااااااااااانی می گذره که انگار به اندازه ی تمام سال تحصیلیه و بعضی های دیگه هم با شروع مهر دستخوش چنان احساسات لطیف و شاعرانه ای می شن که بیا و ببین به نمونه ای از این مورد توجه کنید:

Sms

Zane zamane:baz baran ba tarane ba goharhaye faravan mikhorad bar bame khane……

Be yade sandevichhaye hapaliye madrese,alucheha,lavashakha  va khorakihaye zire mizi……………..

Mangool:age be jaye ma bichareha boodi injuri delet vase avale mehr tang nemishod…

 

منم از اونجایی که سال تحصیلیم تازه داره شروع می شه جوگیر شدم و آلان که دارم آپ می کنم در میان انبوهی از نامه ها دفترچه خاطرات و آلبوم های دوران مدرسه نشستم و با دقت اونهارو می بینم و می رسم به نامه ای که نجمه برای من نوشته البته چندتا نوشته بود ولی من یکی از اونارو که کوتاهتره براتون می ذارم.یکی از اتفاقات جالبی که این تابستون افتاد این بود که من تونستم دوتا از دوستان دوران مدرسه ام یعنی الهه و نجمه رو پیدا کنم و اونقدر خوشحال شدم که حد و اندازه نداشت.اینم نامه ی نجمه جون به منگول:

 

 

 

 

 

پ.ن۱.اگه تو این شبهای عزیز حال خوبی بهتون دست داد ما رو هم دعا کنید.

 

پ.ن۲.....:سخنرانی دکتراحمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مایه ی افتخار نظام است!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 2:24  توسط منگول  | 


 

 

یکی بود یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود.در گذشته های دور نه در همین قرن ۲۱ سه نفر هستن به اسم شنگول و منگول و حبه ی انگور که با اون شنگول و منگول و حبه ی انگور تو قصه ها خیلی فرق دارن.مثلا : هر ۳ تاشون دخترن. یا اینکه خواهر نیستن ولی از خواهر به همدیگه نزدیکترن..... و اما مهمترین فرقشون اینه که تا حالا هیچ گرگی نتونسته حریفشون بشه!!!

 

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

عشق صدای فاصله هاست
علي رضا (از همه چيز همه جا)
اين دونفر (عارف،سهيل)
ساحل
نمکپاش
ما سه نفر!!!(البته از نوع پسر)
یه این سه نفر دیگه!!!(بازم پسرن)
ما سه نفر!!!(اینا دیگه با همه فرق می کنن)
منگلهاااااااااا!!!
بت پرست
این چند نفر!!!
یواشکی بیا تو
وبلاگ بازها
پسری رو به موت!!!
چتلاگ يك معتاد
ستاره ي تهنا
عروس مرده!!!
افسانه خزان
شركت هيولاها
گورخر بالدار!!!
میگن بزرگ شدم!!!
كم آوردي سوت بزن
ياس 13و نانا
پايتخت فرهنگي ايران
دل نوشته های آلاد
گوگولي مگوليا
XXxx-mobile-xxXX
پسران چت
ماموت
سکوی قرمز
عاشق دل شكسته
کلیپ،عکس،قالب و ....

 

خاطره ها
دیر تش باد
آرزوها
فید بلاگ
نونا نینی
ردپای یک زن
لحظه های ناب
به نام خدای رفیق
خودمونی
وب نوشت مهدی موسوی
دانشجوی بدبخت
هوای شرجی
جاده های روشن
زن زمانه
وبلاگ خودم
مدار 29 درجه (آقای دهقان)
خلبوس
پسری از دیار گرم خیز جنوب
هفت
روزی روزگاری...
خاطره های سوخته
سوژه
وب نوشته های پراکنده یک استقلالی
شکوفه یاس
زندگی زیباست ای زیبا پسند
طارمه
داش سعید
روزنوشت هاي حاج عماد
دنياي قشنگ الهه
آخه دل من
نوشته های پویا پولادتن
تنهاترین ققنوس(نازنین)
خانه ي وبلاگ نويسان استان بوشهر
وبلاگ نويسان استان بوشهر
آرشيو پيوندهاي روزانه

 

امروز