بالاخره بعد از 3 هفته جنگیدن با خودم و دکتر امشب رفتم مطب و دندونم رو با جراحی بیرون آوردم. الانم دارم می میرم از درد طرف راست صورتم باد کرده.حرف هم نمی تونم بزنم.هر چی می خوام بگم رو کاغذ می نویسم. از مطب دکتر که اومدیم بیرون بابا یکی از دوستاشو دید.با هم سلام و احوالپرسی کردن.بهم میگه می شناسیشون؟؟؟ گفتم نه رو کاغذ نوشتم چکاره وحید پورجماده؟؟؟ هر دوتاشون زدن زیر خنده.بابا گفت این باباشه دیگه. تو کاغذ نوشتم آقای پورجماد و خانمشون عضو خانه وبلاگ نویسان هستند. بابا به آقای پورجماد گفت:حاجی ای وبلاگ چنن؟؟؟ آقای پورجماد:نمی فهمم والله و بعد کلی خندیدن. تا الان به انواع و اقسام القاب :بی دندون ، بی عقل ، لپ گنده ، گنگ و .... مفتخر شده ام. اولین لقب رو بابا که از مطب دکتر تا خونه مسخره ام کرد و روم خندید بهم داد.بعدش هم میگه خوبه یه دو روزی از دست نق نقات راحت شدیم. وایییییییییی چقدر خوابم میاد.اما نمی تونم بخوابم هم از درد هم می ترسم بخوابم و رختخوابم رو گند بزنم آخه هنوز دهنم داره خون میاد پی نوشت 1: حبه انگور هم هفته قبل دندونش رو جراحی کرد.منگول تو هم یه سر به دکتر بزن بد نیستااااااا پی نوشت 2: شنبه به همراه یک وبلاگ نویس دیگه رفتیم نمایشگاه. عکس ایشون در حال خریدن نان محلی سنندج!!!
.خونش بند نمیاد.دم به دقیقه گلاب به روتون خون بالا میارم.بستنی یا به قول پسر عمو 4 ساله ام بسنگ هم فایده نداره.![]()
.گفت : آقای پورجماد هستن.برادر حاج..... پورجماد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 1:5 توسط شنگول |












