استاد عزیز علاوه بر جزوه ای که ما سرکلاس نوشته بودیم یه جزوه ی بی سر و ته دیگه هم داده بود( که بی نهایت هم ریز بود).در ضمن از هر کدام از بچه هایی که کنفرانس داده بودند هم خواسته بود ۵ تا سوال از مطالب کنفرانسشون در بیارن( چیزی حدود ۱۰۰ تا سوال میشد). در نتیجه ما بدبختا ۳ نوع جزوه داشتیم تنها مطلب جالب این جزوه ها در مورد " کنش متقابل زیستی و فرهنگی" بود.که تو مثالش گفته بود: حرف و حدیث ها درباره جشن فارغ التحصیلی ما تمومی نداره.تو پست قبلی وقت نشد و نخواستم در موردش کامل بنویسم. اما حالا میگم: هر جا که اردو می رفتیم همکلاسی هامون که بچه های همون شهر بودند مسئول هماهنگی و سرپرستی اردو میشدند . همه چی خوب بود تا سال قبل که رفتیم یاسیج. لرا خون به دلمون کردن و اونقدر کم محلی و بی برنامگی کردن که بین بچه های کلاس درگیری پیش اومد. بعد از اون بچه های کلاس ۲ دسته شدند. یک گروه لرا بودند و طرفداراشون. یک گروه هم بقیه بچه ها. امسال که تصمیم گرفتیم جشن فارغ التحصیلی بگیریم من قبول کردم همه ی مسئولیت های برگزاری جشن رو برعهده بگیرم.چون دلم میخواست بچه ها با یک خاطره ی خوب، بوشهر رو ترک کنند.اول قرار بود جشن قبل از عید و تو یک فرصت مناسب باشه. همه در ظاهر موافق بودند اما بعد گفتند بزاریم بعد از عید. بعد از عید هم هر روز یه حرفی میزدند. این وسط یکی از لرا که خودش اهل هر برنامه ایه پُر کرده بود که اینا میخوان پارتی بگیرن خلاصه اینکه کاری کردند که تصمیم گرفتم هرجور شده جشن رو برگزار کنیم. چندتا از بچه ها رفتن دنبال کارای مجوز خوابگاه و تهیه لباس.منم با یکی دیگه از دوستام کیک سفارش دادیم ،کارت دعوت اساتید رو چاپ کردیم.با رئیس دانشکده و معاونش صحبت کردیم. .کلیپ ساختیم. ۲ نمونه غذا و ۳ نوع میوه سفارش دادیم. همچنین موفق شدم از یه شخص محترم که فبلا هم به انجمن علمی ما کمک کرده بود مقداری پول بگیرم. اینجوری خیلی از هزینه ها اومد پایین.طوری که از بچه ها فقط نفری ۶۰۰۰ تومان گرفتیم. همه ی اینا تو مدت ۲ روز جور شد. جشن به خوبی برگزار شد.خیلی سالم و درست و مرتب .کلی با لباس های فارغ التحصیلی که مرکب از یه مانتو مشکی و یه شنل آبی کوتاه و یه کلاه سیاه مربعی منگوله دار بود عکس گرفتند.به همه خیلی خوش گذشت.بچه ها خیلی راضی بودند. و خلاصه اینکه اون شب یه خاطره قشنگ شد برای همه ی ما پی نوشت: - یکی از بچه ها می گفت سرپرست خوابگاه میخواسته اسم بچه ها رو بده حراست اما وقتی فهمیده ما با رئیس دانشکده هماهنگ کرده بودیم منصرف میشه. - یه ضرب المثل بوشهری میگه: خونَت اوو برده باشه اَمرو هم بچَت باشه!!! شده حکایت این روزای من. تو اوج امتحانام و در حالی که تمام جزوه هام دور و برم ریخته و نمیدونم چه خاکی به سرم بریزم ، خواهرم تصمیم گرفته اتاقش رو رنگ کنه!!!دختر عموم هم کمکش می کنه. - خواهر خُلم و پسر دایی گلم ( داداش ِ منگول) کسب عنوان رتبه اولی در بین دانش آموزان کلاس و مدرسه محل تحصیلتان را به شما تبریک عرض نموده و از خداوند برای شما عقل کبیر و برای خودم و منگول صبر جزیل آرزومندم. - بابا گفته هدیه فارغ التحصیلی هر ماشینی بخوای برات میخرم اما از نوع پلاستیکیش!!! -نقشه واحد شکل زمین و نقشه خاک شناسی و نقشه تراکم پوشش گیاهی هر کدام ۱ عدد، مدل اکولوژیکی ۶ تا ، روش های تعیین اولویت ۲ تا ، چگونگی ارزیابی واویلا و دیگر هیچ!!!
!!!
.
بچه میمون ها در تنهایی و دور از مادرشان نگهداری می شدند. دو ( مادر) عروسکی در دسترسشان قرار گرفت.یکی از آنها به یک بطری بسته شده و دیگری با پارچه نرم پوشیده شده بود.
دانشمندان از اینکه می دیدند بچه میمون ها به آن مادر عروسکی که با پارچه نرم پوشیده شده بود بشدت دلبستگی پیدا کرده اند، شگفت زده شدند، چون نسبت به عروسک دیگر کمتر علاقه نشان می دادند.احساس نیاز آنها به عروسک پارچه ای نرم بیش از نیازشان به غذا بود.
هیچکدام از میمون هایی که به این ترتیب نگهداری می شدند نتوانستند به طور طبیعی رشد کنند.
دیگه بیخیال جشن شده بودیم.تا ۲ هفته آخر که دوباره موضوع جشن به طور جدی مطرح شد.وقتی موضوع هزینه ها مطرح شد خیلیاشون کشیدن کنار.
!! در نتیجه گروه لرا بازی درآوردن که ما نمیام.![]()
بابا و مامان عزیزم هم خیلی کمکم کردن ، مخصوصا بابا که برامون سالن گرفت با سرویس برگشت به خوابگاه با کلی تخفیف.طوریکه کل هزینه هامون چیزی حدود ۱۸۰۰۰۰ تومان شد.
.
آخه من چطور با سر و صدای این ۲ تا که اسمشون رو گذاشتم رجب و شعبون درس بخونم؟؟؟![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:11 توسط شنگول |








